♥ماجراهای فرید و دوستان♥
خاطرات فرید
این چند وقت به دو علت نتونستم آپ کنم: ۱- یه مشکل ۲- دو مشکل خبر خاصی نیست، فقط یه بار با ماشین ساعت ۱ نصفه شب با سرعت ۱۱۰ تا چپ کردم، ماشین هم که هنوز تعمیرگاهه، ایشالا تا ۳-۴ روز دیگه ماشین رو میگیرم حالا بیخیال زیاد بهش فکر نکن، من که این همه بهش فکر کردم به جایی نرسیدم کلی ماجرا داشت این تصادف ولی اصلا حس و حال ندارم که بخوام اون ماجراها رو مرور کنم، پس بیخیال...! میان ترم ها هم که داره تموم میشه و نزدیک امتحانات پایان ترم هستش، ایشالا که این ترم هم با موفقیت پشت سر میذارم اسم چند تا بازی باحال رو میگم اگه دوس داشتین بازی کنید ۱- Smuggle Truck ۲- Bridge Constructor ۳- German Truck Simulator فعلا همینا رو برین بازی کنین اگه تموم شد بگین تا بازم بگم موفق باشید.... بای بای اومدم تا همه چیز رو توضیح بدم! وایسا مرحله به مرحله پیش میریم، اون "راستی" که میخواستم بگم این بود که قراره ماشین بگیرم... حالا شاید براتون سوال شده باشه که چرا من الان اومدم لو دادم... پس بخون: شام رو درست کردم و خوردم، بعد خواستم بشینم فوتبال نیگا کنم یهو صدای تق تق اومد.... فهمیدم مامانمینا رسیدن، رفتم در رو باز کردم.... همه گفتن بــــــــــــــه سلااااااام.... یکم ذوقیدم، بعد یهو همه گفتن خب دیگه بیا این سوئیچ رو بگیر برو پایین، من اولش فکر کردم دارن شوخی میکنن همینطوری یه لبخند تلخی زدم، بعد دیدم دارن اصرار میکنن که برو پایین، منم نمیدوستم قضیه چیه... به زودی عکسش رو براتون میذارم فعلا همین بای بای برای تکمیل پُست قبلی باید بگم که علی دیروز رفت بیمارستان و بستری شد و امروز هم عمل داشت، امروز مرخص میشه میره خونه... خودش همینطوری همه کلاسا رو میپیچوند دیگه دستش هم اینطوری شد فکر کنم این ترم اوضاعش خیلی داغون تر از ترم قبلش بشه! امروز یه دونه میان-میان ترم داشتم! یعنی یه کوئیز که نصف نمره ی میان ترم بود، یعنی ۳ نمره از ۲۰ نمره ی پایان ترم درس ۳ واحدی در واقع میشه ۹ نمره... گرفتین چی گفتم؟ امروز صبح پیش خودم داشتم فکر میکردم که آدم وقتی میره بیرون همیشه پاش توی کفشه، پس چرا باید جورابش رو بشوره؟ الان که دارم این چیز میزا رو مینویسم اتاقم به رنگ سبز در اومده (مثه کارتونا) و بوی عجیب، شبیه بوی سرکه سیب فضای اتاق رو پُر کرده... البته دقیقا نمیدونم علتش چی هست موضوع بعدی اینکه مامی و دَدی و دادی (داداش هفته بعد نه هفته بعدیش، ۳شنبه، یعنی ۱۹ اردیبهشت، امتحان میان ترم فیزیک دارم، هفته ی بعدش یعنی ۲۶ اردیبهشت امتحان مبانی مهندسی دارم، ریاضی هم میخواست میان ترم بگیره اما فعلا که نگرفته... تاریخ دقیقش رو نمیدونم...! من ریاضی رو خیلی بیشتر از فیزیک دوست میدارم، خداوکیلی هرچی واحد مربوط به ریاضی باشه من زود ورش میدارم اما امان از دست این فیزیک.... بچه ها یادتونه چند وقت پیش گفتم (راستی.....) بعدش نگفتم که چی شد؟ خب اون رو شاید مجبور باشم یکم دیرتر اعلام کنم آخه یه مشکلی پیش اومده که به امید خدا بزودی رفع میشه.... اگه دوست داشته باشید میتونید حدس بزنید، ولی اگه جواب درست هم بدید من نمیگم درسته یا نه فعلا همینا... موفق باشید.... بایــ بایــ اول از همه بگم که دست بهترین دوست دانشگاهیم شیکست، خیلی جالبه توجه کردم دیدم همه وقتی اولین بار یکی رو که دستش شیکسته رو می بینن میگن: چی شده؟؟؟؟ از اونجایی که میدونم همه ما آدما فضول هستیم، پس این سوال توی ذهنتون خطور میکنه که چی شد که دستش شیکست؟ حالا اون موضوع چه فرقی به حال ما میکنه، یه اتفاقی افتاده شیکسته دیگه، شاید راضی نباشه بگم، پس نمیگم اینم عکسش موضوع بعدی اینکه... یکم دیگه تلاش کنم به ۲۴ هم میرسم میان ترم ها کم کم داره شروع میشه، یه دونه ریاضی بود که میخواست میان ترم بگیره یه دونه برنامه نویسی بود، یکی دیگه هم بود ولی من یادم رفت فعلا همین موفق باشید اولین خبر اینکه ... خوشبختانه بعد از تلاش های مکرّر نت ما هم راه افتاد، این نت گرفتن ما هم برای خودش ماجرایی بود! اول که اومدم یزد رفتم یکی از نمایندگی های "تیام نت" که البته توی یزد به این اسم هست و در اصل یه اسم دیگه داره، اونجا رو یکی از آشناها معرفی کرده بود و گفته بود نت هاش خوبه... منم رفتم ثبت نام کردم و خوشحال و خندون توی خونه... بعد از ۱-۲ روز اس ام اس اومد که خط تلفن شما کافونوری هست و درخواست برگشت خورد! دست از پا درازتر برگشتم همون نمایندگی و گفتم حالا اینطوری شد چیکار کنم؟ گفت مشکلی نداره هزینه رو پس میدیم، اگه دوست داشتید میتونید وایمکس بگیرید، بعد منم شرایطشو پرسیدم بعدش یکم تحقیق کردم دیدم نــــه وایمکس خوب جوابشو پس نداده، توی منطقه ما هم خوب آنتن نمیده پس بیخیال اون شدم بعد یکی گفت اینترنت از مخابرات بگیر، اینترنت مخابرات روی خطهای کافونوری جواب میده! بعد من هم یکم تحقیق کردم دیدم راست میگه، رفتم از کافی نت ثبت نام کردم و بعدش با کمی دردسر و پیگیری وصل شد و الان من در خدمتتون هستم...! من با توجه به این قضایا به یه نتیجه ای رسیدم... مخابرات خط های تلفن های جدید رو کافونوری میزنه که کسی جز خودش نتونه ADSL بده.... یه جورایی داره به زور مشتری جذب میکنه! جالبه... مگه نه؟ راســـــتی.... هیچی حالا بعدا میگم... دیگه از چی براتون بگم؟ دانشگاه هم از یکشنبه همین هفته رفتم سر کلاس و کلاسها هم با جدیت تمام دنبال میشه، هرچی باشه 1-2 ماه آخره دیگه... دلم برای فرجه های امتحان تنگ شده یکی نیست به من بگه بچه خجالت بکش 1ماه خوردی و خوابیدی، هنوز 1 هفته نشده داری میری سر کلاس! سر کلاسا هم خوش میگذره، اکثر کلاسا رو دوست دارم، امـــا از نصف بیشتر دانشجوهای هم دوره ای متنفرم! البته اضافه کنم از یکی از استادا هم خیلی بدم میاد، حالا اسمشو نگم که شاید برام دردسر بشه! هوای یزد هم به شدت رو به گرم شدن هستش، اینطوری که معلومه توی ترم تابستون باید زیر دمای 60-70 درجه برم دنبال علم و دانش بجویم! فعلا همین... وقت همگی بخیر خب هنوز خبر خیلی خاصی نیست، تقریبا خونه همه فامیلا رفتیم، البته به جز خونه عمو هام و خونه یکی از عمه هام! خونه عمه بزرگم تنها نکته مثبتش نینتندوش بود که بسی حالیدیم! خونه عمه متوسطه ام تنها نکته مثبتش این بود که با پسر عمه هام و سعید رفتیم پینگ پنگ زدیم و بعدش اومدم بالا دیدم داریم برمیگردیم، یعنی در واقع کل وقتش رو پایین بودیم داشتیم بازی میکردیم! خونه عمه یی (عمه کوچولوم) هم که نرفتیم ولی برای اینکه یادی ازش کرده باشیم عکس دختر کوچولوش (فاطمه) رو میذارم خونه دایی بزرگم که خبری نبود، خونه دایی وسطیم هم که امروز بودیم و بد نبود، یه دست حُکم هم زدیم و مقتدرانه و با نتیجه ۷-۱ بردیم، من و پسر دایی با هم، سعید و دایی کوچولوم با هم.... خونه ی دایی کوچولوم هم که همون خونه عمه بزرگه میشه خونه عمو هام که نرفتیم، خونه خاله ام هم نرفتیم، یعنی در واقع بهتره بگم اصلا خاله ندارم که بخوام برم خونش! عید نوروز هم که دیگه تموم شد و مدارس و دانشگاه ها کم کم باز میشه و هرکی میره سراغ کار خودش، من هم که فردا بلیط دارم و میرم یزد... من یزد فعلا نت ندارم، ولی به محض رسیدن اقدام میکنم برای نت دار شدن! به هر حال گفتم که ازم گله نکنید که چرا نیستم و این حرفا... موفق باشید... دقیقا ۱ هفته قبل، یعنی ۵شنبه ی قبل از عید راه افتادیم رفتیم مازندران (تنکابن) و عمه بزرگه ام هم به همراه خانواده همون روز اومدن تنکابن و خیلی دور همی خوش میگذشت، جای بعضی ها خالی بود... دقیقا روز ۲۸ اسفند قائم شهر عروسی دعوت بودیم. عروســیه برادر دامادمون، با هزار بدبختی رفتیم اونجا و عروسی هم که.... هیچی نگم بهتره! بعدش دوباره برگشتیم تنکابن و ۲-۳ روز موندیم و بعدش برگشتیم تهران... چند تا نکته قابل توجه این مسافرت: * ۲-۳ بار رفتیم لب دریا والیبال ساحلی بازی کردیم و فوق العاده حال میداد، تازه تور والیبال هم داشت! جالبیش اینجاست که حتی بابای من که شباهت زیادی به شیرازی ها داره اومد باهامون والیبال بازی کرد و واقعا هم خوب بازی میکرد من یکی به شخصه حالیدم از دیدن این همه تحرک از بابام! * یه شب رفتیم لب دریا کلی چوب جمع کردیم بعدش آتیش درست کردیم و جمع شدیم دورش، سیب زمینی و سوسیس هم توی آتیش پختیم و خیلی هم خوشمزه شد * یه ضد حال هم خوردیم، رفتیم جاده ۲۰۰۰-۳۰۰۰ ولی اینقد هوا سرد بود و بارون میومد که مجبور شدیم برگردیم * یه نکته مهم هم این بود که من ۲ بار توی جاده نشستم پشت فرمون دل همتون بسووووزه بچه ها من برای ۱۳ فروردین بلیط رزرو کردم، اولش رفتم دفتر مسافربری دیدم بسته هستش، مجبور شدم اینترنتی رزرو کنم، دلم برای خونه ی یزدم تنگ شده فعلا همین... وقت همگی بخیر... موفق باشید من الان از تهران دارم می آپم، ۴شنبه که خواستم بیام فهمیدم که مهدی هم با قطاری که من میخوام بیام تهران بلیط داره، توی سالن انتظار رفتم دیدم مثه افسرده ها دستشو گذاشته زیر سرش و نشسته، هنوز منو ندیده بود، رفتم نازش کردم برگشت منو دید کلی خوشحال شد اومدیم بیرون، بعد اون سوار تاکسی شد و منم تا اومدم بیرون مامانمینا رسیدن و سوار شدم و رفتیم خونه... آبجیم و دامادمون هم اونجا بودن... ۵شنبه این هفته هم اگه خدا بخواد میریم مازندران، لحظه تحویل سال هم شمال هستیم، نائب الزیاره هستیم فعلا همین.... فقط خواستم خبر بدم که دارم میرم مسافرت... اگه خبر خاصی شد حتما در جریان میذارمتون.... موفق باشید بچه ها من باید کم کم آماده بشم برم دانشگاه، نمیتونم زیاد بنویسم خیلی خوبه تازه بلیطش هم ارزون تر از بلیط تهرانه! اگه دیدم کسی کاری به کارم نداره بعد از این بلیط قم میگیرم همیشه از بچگی عاشق قرمه سبزی بودم، دیشب برای اولین بار قرمه سبزی درست کردم، واقعا هم خوب شد.... من برم دانشگاه![]()
بابا تقصیر من نبود، من مثل آدم داشتم میرفتم، خیابونش غیر استاندارد بود، ۲۰۶ هم که تعادل نداره یهو ماشین لیز خورد رفتم توی جدول از اونجا هم شوت شدیم پایین....
ولی خدا وکیلی از خطری که از سرمون گذشت و از هزینه ای که به دوش خانواده عزیزم افتاد که بگذریم خیلی حال داد
البته سلیقه ی خودمه دیگه اگه دوس نداشتین به من چه



![]()
![]()
! البته حدس میزدم ولی این حدسم در حد یه آرزو بود! آخه با توجه به صحبت های قبلی قرار بود تابستون برام ماشین بگیرن. بعد رفتم پایین یهو
اینطوری شدم، دیدم یه پژو ۲۰۶ آلبالویی توی پارکینگه
تا نیم ساعت توی شوک بودم! چند بار از همه پرسیدم جدی قضیه چیه؟!
گفتم شاید مثلا ماشین یکی رو قرض گرفتن باهاش اومدن یزد یا مثلا پرشیا رو فروختن ۲۰۶ گرفتن، یا هرچیز دیگه ای! ندید بدیدم دیگه ببخشید... البته ۲۰۶ نو نیستا! ولی خیلی تر و تمیز هستش.
بچه ها اونایی که خیلی وقته وبلاگ من رو دنبال میکنن (مثل عارف
) میدونه که من ۱-۲ سال پیش ۲۰۶ آلبالویی جزو آرمان هام بود! ولی حالا به واقعیت پیوست، خدایا شکر.... قول میدم جبران کنم خدا![]()
ورقه ها رو تصحیح کرد من از ۱۵ نمره شدم ۱۴، یعنی از ۳ نمره شدم ۲.۸
البته اون ۱ نمره هم بخاطر حواس پرتی از دست دادم... ولی فدای سرم مهم اینه آدم درس رو متوجه بشه نمره مهم نیست!![]()
) و آجی امشب میرسن یزد چند روز در خدمتمون هستن
نه ببخشید اشتباه گفتم منظورم این بود که تشریف فرما میشن
از این سوتی ها چند بار دادم هیچوقت یادم نمیره
مثلا یه بار رفته بودم خرید بعد گفتم این چنده؟ یارو یه چیزی گفت نفهمیدم بعد گفتم: چند عرض کردید؟
یا مثلا یه بار با علی بیرون بودیم بعد به یارو مغازه داره گفتم: باشه پس ما یه روز دیگه تشریف میاریم
نمیدونم اینا رو قبلا براتون تعریف کرده بودم یا نه ولی برای تجدید خاطره جالب بود!
ولی انصافا من این ترم اینقدر توی کلاس فیزیک پیش فعال بودم که هفته پیش چند دقیقه دیر رسیدم سر کلاس، استاد از بچه ها سراغمو گرفته بود! خیلی حال میده هر سوالی میده میگه کی میخواد حل کنه مثه فنر میپرم بالا میگم من من من
شک ندارم که این ترم قبول میشم فیزیک رو
البته باز همه چی دست خداست![]()
![]()
امیدوارم که همگی خوب و خوش و سرحال باشید
بعد خیلی حال میده اون لحظه جواب بدی: شیکسته ! ![]()
![]()
:
شاید خیلی براتون سوال باشه این روزا رو چطوری سپری میکنم... یه دانشجوی ترم ۲ رشته ی نرم افزار، شاید با عکس پایینی جواب این سوال رو بتونید بگیرید!![]()

زهر ماااااار خنده داره؟ باید بشینی گریه کنی بدبخت، همه همسنای تو الان ۳۰ سالشونه تو هنوز ۲۰ سالت هم نشده ![]()
فکر کنم فیزیک بود، ولی هرچی باشه این هفته نیست میرم از بچه ها میپرسم تاریخ دقیقش رو، میخوام این ترم همه واحدامو پاس کنم (البته به جز ۱-۲ تا درس
) شوخی میکنم، من تلاش میکنم همشون رو قبول بشم ولی باید ببینیم خدا+استادا چی میخوان
![]()
یادش بخیر ترم قبل توی فرجه ها درایور سانفرانسیسکو بازی میکردیم چقد حال میداد!![]()
![]()
وای دختر عموم (هانیه) خیلی بانمک شده، تقریبا ۶ ماهش شده فکر کنم...![]()

(گرفتی؟)
![]()
![]()
همینطور دور آتیش بودیم و یه طرف بدنمون یخ زده بود و یه طرف بدنمون هم داشت آتیش میگرفت
بعد یه خانواده یکم نزدیک شدن و فهمیدیم که یخ زدن و میخوان بیان کنار آتیشمون، بعد داییم (شوهر عمه ام!) بهشون گفت بفرمائید کنار آتیش... اونا هم از خدا خواسته اومدن، بعد بهشون سیب زمینی تعارف کردیم و کلی حالیده بودن
چند دقیقه بعدش هم رفتن...![]()
![]()
![]()
خوفین؟
بعد نشستیم کلی حرف زدیم و بعدشم سوار قطار شدیم و تا تهران همینطور مشغول حرف زدن و لب تاپ بازی و آهنگ گوش دادن بودیم، اصلا حوصله ام سر نرفت!
از امروز میخوام بشینم وسایلم رو جمع کنم، ۲۸ اسفند هم عروسی داداش دامادمون هست... ![]()
خوفین؟
فقط اومدم بگم که میخواستم بلیط بگیرم برای ۵شنبه این هفته، رفتم بلیط فروشی، یکم گشت بعد گفت تموم شده، گفتم جمعه چی؟ بازم گشت گفت جمعه هم تموم شده، گفتم ۴شنبه چی؟ یکم گشت بعدش گفت ۱دونه هست ولی برای قم هستش، اگه حواسشون بود باید ۲-۳ تومن به رئیس قطار بدی اگه حواسشون نبود هم که راحت بشین تا تهران! ![]()

موفق باشید...![]()
| Design By : Pars Skin |


